|
|
|
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
گر به هستی برسی مست نگردی مردی گر به نیستی برسی سست نگردی مردی اگه زمونه نامهربونه تو مهربون باش
منمشتعلعشقعليمچهكنم نورپايين ، نشانه شعوربالاست بوق نزن شاگردم خوابه
کار صد عیسی کند یک یا علی
اينم پشت يه تراكتور نوشته بود :
همه شب بر آستانت شده کار من گدایی به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
تو را من چشم در راهم
نیش دوست از نیش عقرب بدتر است پس بزن عقرب که دردش کمتر است شکسته دلت را به بازار خدا ببر خدا خود بهای شکسته دلان است |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
چه بسيار نگاه ها در جهان سرگردانندکه در چشمي جاي گيرند و چه بسيار فريادهايي که بر سنگ خاموش بوسه مي زنند ------------------------------------------------- تا کجاي قصه بايد ز دلتنگي نوشت ، تابه کي بازيچه بودن توي دست سرنوشت ، تا به کي با ضربه هاي درد بايد رام شد،يا فقط با گريه هاي بي قرار آرام شد ، بهر ديدار محبت تا به کي در انتظار ،خسته از اين زندگي با غصه هاي بي شمار ------------------------------------------------------------ تو به پاکي عقيقي ، مثل درياها عميقي مثل گريه مرحم زخم ، مثل تنهايي رفيقي ------------------------------------------------------------ ساقيا امشب نوايت با نوايم ساز نيست يا که من بسيار مستم يا که سازت سازنيست ---------------------------------------------- --------------------------------------------- گر همسفر عشق شدي مرد خطر باش ،هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش ------------------------------------------- مرا هرگز اينگونه رها نمي کردي --------------------------------------------------- همه در دايره ي دوست گرفتار شدند ، بينوا دل که در اين دايره پرگار نشد ، عاشقان سايه گريز و سايه ي يار شدند ،يار از خون دل عشق خبردار نشد ، چشم ها مست ز هوشياري و در خواب شدند.خواب از ياد رخ دوست بيدار نشد داستان زندگي من قصه اي است که متن آن وجود توست و پايانش نبود توست ------------------------------------- چه خوش است حال مرغي که قفس نديده باشد ، چه نکوتر آنکه مرغي ز قفس پريده باشد ، پر و بال ما بريدند و در قفس گشودند ،چه رها چه بسته مرغي که پرش بريده باشد ولي بي مهريت کار دلم ساخت ، دل تنهاي من تنهاترين شد ورنه اين دنيا که ما ديديم خنديدن نداشت ---------------------------------------- تا به خود واقعي ات نزديکتر شوي ، نه آنچه من مي خواهم ------------------------------------------------------ اشکاتو پاک کن همسفر ، گاهی باید بازی رو باخت اما اینو یادت باشه ، که باز میشه زندگی رو دوباره ساخت . . . ----------------------------------- ای به خلوتگه دل محرم راز / با پیامی دل ما را بنواز گر بگیری ز دلم تو خبری / میکنم هدیه به تو بال و پری . . . --------------------------------------- امشبی را که در آنیم غنیمت بشماریم / شاید ای دل نرسیدیم به فردای دگر . . . -------------------------------------------------- هزاران دهقان برای آمدن باران گریه کردند ، اما خدا فکر کودکی بود که کفشهایش سوراخ بود . . . ------------------------------------------------ گاه گاهی به درد دل خود میخندم / خلق دارند تصور ، که دلی خوش دارم . . . ------------------------------------------ حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است ------------------------------------------ چه کرده ای که دل تو را چنین بهانه میکند --------------------------------------- -------------------------------------------- دنیا استاد فراموشی هاست ، شما شاگرد این دنیامباش ------------------------------------------- سر من وقت وداع گوشه دیوارگریست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط الهام
|
|
||
|
|
|
|
|
لحظه ها را نه یادگار ، بلکه ماندگار کنیم . . . گاهی نگاه کوتاه ، کار هزاران قلم را انجام میدهد . . . در عشق مثل خورشید باش ، در مهربانی مثل باران و در صداقت مثل چشمه . . . دل به دریا بستن هنر نیست ، حرمت قطره را نگه داشتن هنر بزرگی است . . . شکست عدم موفقیت نیست ، شکست یعنی تاخیر در پیروزی . . . مگر میشود با سنگ انداختن های پیاپی در آب ، ماه را از آب گرفت . . . ؟ ------------------------------------------------------------- هفت راز خوشبختی : متنفر نباش ، عصبی نشو ، ساده زندگی کن ، کم توقع باش ، همیشه لبخند بزن زیاد ببخش ، یک دوست خوب داشته باش --------------------------------------------------------- دور بودن از عزيزان مشکل است ،امتحان با وفايي در جدايي حاصل است ، گرچه من دورم ز پيشت اي رفيق ، دوريت دريا و يادت ساحل است ----------------------------------------------------- من با تو چقدر ساده رفتم بر باد ، تونام مرا چه زود بردي از ياد ، من حبه ي قند کوچکي بودم که ، از دست تو در پياله ي چاي افتاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط الهام
|
|
||